عالم (طلبه) واقعی کیست؟ از نظر آیت الله مشکینی


عالم (طلبه) واقعی کیست؟ از نظر آیت الله مشکینی

ایشان به طلاب توصیه می‌کردند: «درسى بخوانید که ملکوت را ببینید! علمى را بطلبید که به دل، نور است. طلبه‏اى که لقمه حرام در معده او وارد شود یا بفهمد مشتبه است، اما آن را بخورد، هیچ گاه نمى‏تواند مقامى بدست آورد. حوزه جایگاه کمال و علم است و راهى است که خدا این‏ گونه انتخاب کرده است. هر کس غیر از این را مى‏خواهد، بگذرد و به دنبال کارهاى دنیوى برود.»
همچنین این عالم بزرگوار در زمینه انجام مستحبات و نوافل می‌گفت: «اگر طلاب محترم و عالم روحانى در شبانه روز، پنجاه و یک رکعت نماز نخوانند و به هفده رکعت قناعت کنند، پس این مستحبات و نوافلى که تا امروز در کتابها نوشته شده است براى چیست و چه کسى باید به آنها عمل کند؟!»
وی درباره نماز هم می گوید: «توصیه به رعایت اخلاص در نماز مى‏کنم. از اول تا آخر نماز بکوشید که توجه‏تان به خدا باشد و هر چه که مى‏توانید نماز را کامل کنید تا روحتان از نماز سیراب شود. گاهی سجده‌های طولانی انجام دهید و اصرار کنید تا اشکتان جاری شود. روایت هست که با اصرارهای فراوان، درهای آسمان باز می‌شود و خداوند می‌فرماید: ملائک ببینید بنده من چه می‌کند.»

http://z-emadi.womenhc.com

پرفسوریاعلامه؟

پرفسوریاعلامه؟

درحوزه دین  کسانی که ازحیث علمی درحدخیلی بالایی هستند بااسم مبالغه علامه خطاب میکنند ولی درحوزه های دیگروبه تعبیری مدرنیته هابالفظپرفسورخطاب میکنندالبته لفظ مهم نیست چراکه علامه جعفری هم علامه خطاب میکردند وهم پرفسورحالابه نظرشماعلامه خوبه یاپرفسور؟

زن صیغه ای

دوست داریدزن صیغه ای  داشته باشیدیامردصیغه ای داشته باشید؟پس نظریادتون نره

زندگی ساده همسر یک طلبه


او هم مثل سایر دختران ایرانی برای خود، آروزها داشت. مثل همه‌ی آنها که نقطه اوج آرزوهایشان ازدواج با یک پسرخوب، مومن، با اخلاق و خانواده دوست بود. دروغ چرا(؟) با تمام گذشت و تفکرهای آرمانی، گوشه چشمی به کار و درآمد و امرار معاش زندگی داشت. طبیعی هم بود؛ او هم مثل سایر انسان نیاز به آب و نان داشت. اگر چه اهل دعا و نیایش بود ولی خوب می‌دانست که دعای توسل شکم آدم‌ها را سیر نمی کند!

 اگرچه در مراسم خواستگاری یادآور سنت «نانِ خشک خوران» دختران اصیل ایرانی در کنار عشق و محبت و ایثار بود اما بعد از ازدواج هم هیچ‌وقت در این مورد بهانه‌ای نگرفت.

ازدواج طلبگی

زندگیش با توسل به امام زمان(عج) آغاز شد. ساده‌ی ساده‎ی ساده و فراتر از هرچه سادگی که تو بنامی. یخچال؛ قرضی، خونه؛ دو باب مغازه تو در تو که صاحبش درب سمت کوچه را بسته بود و شده بود خانه، خانه‌ی ما… .

تلویزیونِ کوچکِ سیاه و سفید که تصویر زندگیش کمی منحنی بود تا کیفیت زندگی را با خلوص نیت شفاف‌تر نشان دهد نه مثل ال سی دی و ال ای دی های امروزی که کیفیت تصویر زندگیش تختِ تخت باشد ولی… .

یادش بخیر؛ چه می‌رقصدیم با نوای خوش زندگی؛ آنگاه که نقاره‌ی ما، نوای خوش قابلمه‌هایی بود که زیر چِکّه‌های باران از سقف فرسوده خانه قدیمی، مست و بی خودمان می‌کرد. حیف(!) قابلمه‌های قرضیِ همسایه‌ها فضا را کمی غریبانه کرده بود!

سی و دو هزار تومان دریافتیِ شهریه طلبگی؛ هشت هزار تومانش اجاره خانه، ده هزارتومان، قسطِ وام ازدواج، مابقی که چهارده می‌شد خیالمان راحت بود که چهارده هیچوقت تمامی ندارد… .

دختری با تمام آرزوهای قشنگش در جوانی با همسر طلبه و دخترکی که نیمه‌ی ماه شعبان از مولایش هدیه گرفته بود، راهیِ دیارِ غربتِ سرای وطن شد.

هجرت، هجرت بلند مدت طلاب، که همسرش نسبت به آن احساس تکلیف می‌کرد؛ آن‌هم در یک روستا که نه با مردمانش آشنا بود و نه با فرهنگ شان!

مثل کوه ایستاد؛ هم‌پای همسر طلبه‌اش. هفت سال با او در مناطق محروم، هفت سال زندگی سخت و دشوار که هر روزش خاطره ای است… .طرح هجرت

همیشه فکر می‌کردم کجاها زندگی برایش سخت می‌شود و آیا این مدل زندگی واقعا سخت است؟ آری زندگی هر قشری سختی خاص خود را دارد و زندگی با طلبه نیز… .

سختیش آنجایی بود که من «قال الصادق(ع) بگویم و آنوقت عمل نکنم.» او باید با خیال راحت با سایر مردم پشت سرم اقتدا می‌کرد و نماز را به جماعت می‌خواند.

او بی‌خبر از تهمت‌ها و حرفای بی‌ربط بعضی‌ها نیست، پس وای به روزی که خودش آن‌ها را ببیند! سختی همسر طلبه از بداخلاقی طلبه است، سختی اش آنجایی است که همسرش دچار پدیده‌ی دین زدگی شده و هجومِ حجم زیاد معلومات، کارش را به جایی برساند که دیگر رمقی برای عمل به آن نمانده باشد!

به راستی آن طلبه‌ای که در خانه با بداخلاقی، همسر و فرزند و اقوام را از خود می رنجاند، آیا متوجه است که در سپاه امویان و عباسیان قرار دارد؟ من می‌گویم شاید بیشتر از آن‌ها، از اجر(!) دشمنی با اهل بیت علیهم السلام، بهره‌مند شود؛ که اینگونه با انباری از معارف الهی و کلام معصوم، افرادی را نسبت به این راه و این مسلک بدبین می‌کند!

آری سختی زندگی همسر طلبه اینجاست که ما از آن غافلیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشتم رونوشتی است برای همه طلاب؛ با گذشت تر و فداکار تر از همسر طلبه روی این کره خاکی پیدا نمی شود؛ قدرشان را بیشتر بدانیم.

http://www.abonan.ir/?cat=8

می خواهم همسر یک طلبه شوم


ازدواج اقشاری از جمله مسایلی است که در مطالعات علوم اجتماعی آن گونه باید و شاید به آن پرداخته نشده و بارها در دادگاه‌های خانواده مشاهده شده است که زن و شوهر به خاطر همین موضوع درخواست جدایی داده اند. ناسازگاری زن از شغل و حرفه‌ی همسرش از جمله مشکلاتی است که امروزه خانواده‌ها با آن درگیرند. اما از طرفی علاقه افراد به ازدواج  با فردی از یک قشر خاص را نمی شود نادیده گرفت.

یکی از آن موارد ازدواج با یک طلبه است. با توجه به مطالب قبلی که اینجا، اینجا و اینجا  نوشته بودم، وقتی نگاهی به کامنت ها و دغدغه‌های دختر خانم‌های گرامی کردم، یک مسئله خیلی به چشم می‌خورد و آن طرح این سوال است که؛ دخترها چگونه باید با خانواده یک طلبه ارتباط برقرار کنند وبه آن‌ها بگویند علاقه دارند همسر یک طلبه شوند؟ یا راه‌های ارتباط با یک طلبه برای ازدواج چیست؟

سوال، مهم و دغدغده‌ی به‌جایی است؛ازدواج با یک طلبه

از آن‌جایی که نحوه ارتباط گیری طلبه‌ها با همسر آینده خود با سایر اقشار تفاوت دارد؛ مثلا آن‌ها اهل خیابان گردی نیستند ومعمولا به صورت تصادفی، نگاه لحظه‌ای و شخصا اقدام به پیدا کردن سوژه مناسب برای همسر آینده خود نمی‌کنند و سعی داشته حتی الامکان با واسطه این کار را انجام بدهند، (مثل سایر جوان های متعهد) برای همین لازم است در این باره روش های معقولی مورد بررسی قرار گیرد.

قبل از هرچیز یک طلبه بابد بداند، ازدواج او با یک دختر مذهبی، لازمه اش این است که دختر علاوه بر قبولی افکار و عقاید طلبگی، با مسلک طلبگی نیز آشنا باشد. چون همه ما می‌دانیم لزوما یک دختر مذهبی نمی‌تواند همسر مناسب برای یک طلبه باشد.

این تیپ دخترها معرفی شوند؛ همان طور که گفتم طلبه‌ها این دغدغه رادارند که شخص، اهل زندگی با یک طلبه  باشد و از همه مهمتر این علاقه را داشته باشد پس  لازم است دختر برای ازدواج با طلبه شخصا اعلان علاقه و آمادگی  کند. او می‌تواند در محفل‌های علمی مثل دبیرستان و دانشگاه، یا محفل‌های مذهبی مثل هیئت‌ها و زندگی اجتماعی به دوستان خاص خود بگوید و رسما بیان کند که به این نوع زندگی علاقه مند است. این کار می تواند با واسطه باعث شده این علاقه و آمادگی به گوش طلبه‌هایی که مستعدازدواج هستند برسد.

پیشنهاد به خانواده؛ اگر چه حیا و عفت دختر مانع از این می‌شود که مستقیما به پدر و مادر و خانواده خود بگوید ولی با توجه به محدودیت شیوه‌های آشنایی طلبه‌ها و چراغ سبز نشان دادن والدین به خواستگارها، گاهی لازم است مستقیم و غیر مستقیم بیان شود تا واقعا پدر و مادر بدانند.

شیوه بزرگان؛ چه خوب است وقتی پدر و مادر علاقه دختر خود را درک کردند، خودشان دنبال یک طلبه خوب و مناسب باشند و با توجه به فرهنگ ایرانی و رعایت رسومات درست، اسباب ازدواج آن دو را فراهم کنند. این شیوه خیلی از بزرگان بوده است(داستان پاورقی را حتما بخوانید)

ارتباط با همسر طلبه ها؛ همانطور که قبلا اشاره کردم، دختران می توانند با همسر طلبه‌ها آشنا شوند و باب رفاقت و دوستی را باز کرده که این کار علاوه بر آشنایی دختر به زندگی طلبگی، با وساطت همسر دوستش، اسباب معرفی خود را به طلبه ها فراهم کند.

رفت و آمد خانوادگی با طلبه‌ها؛ بدون شک ارتباط گیری و رفت و آمد خانوادگی با خانواده طلاب و برگزاری مهمانی ویژگی خاصی دارد. متاسفانه این کار خیلی از طرف خانواده ها انجام  نمی گیرد. که بخشی از این اشکال متوجه خود طلبه‌ها است. متاسفانه ارتباط خانوادگی بین طلبه‌ها و مردم کمی ضعیف است. به هر حال این ارتباط زمینه آشنایی شده و مقدمات ازدواج با یک طلبه را فراهم می‌کند.

بیان فضایل دختر در محافل؛ باید عوامل معرفی یک دختر به اجتماع را  بررسی کرد. یک اشکال عمده‌ای که در بین دختران مذهبی وجود دارد، عدم شناخت دیگران به فضایل و خوبی‌های آن‌ها است؛ کاری که پیامبر اکرم(ص) بارها در مورد دخترش فاطمه انجام می‌دادند. متاسفانه دیده شده دختری زیبا، باتقوا، محجوب، خوش اخلاق و… به دلیل عدم شناخت دیگران تا سنین بالا در خانه پدر مانده و بعضا موفق به ازدواج نشده‌اند و این در کشور ما به یک معضل جدی تبدیل شده است. البته این مورد منحصر به ازدواج طلبگی نیست ولی بدون شک ذکر همه این فضایل در کنار ابراز علاقه وی به طلبه ممکن است به راحتی مقدمات ازدواج با یک طلبه را فراهم کند.
با توجه به همه‌ی این نظرها و پیشنهادها معتقدم ، اگر انسان زندگی امام زمان (عج) پسندانه‌ی داشته باشد و در کنار آن توسل و توکل، خداوند سعادت زندگی او را مقدر می‌کند و این لزوما با ازدواج با یک طلبه شکل نمی‌گیرد چرا که دخترها باید توجه داشته باشند که عنوان طلبه داشتن دلیل خوشبختی و سعادت زندگی با او نیست. این یک مسئله کلی است و شامل همه اقشار جامعه می‌شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی: مرحوم کاشف الغطا وقتی می‌خواست برای تدریس برود،‌ مشاهده کرد که دخترش موی سر خود را شانه می‌کند. حس کرد که او نیازبه شوهر دارد. لذا روی منبر،  بعد از درس گفتند:  من  دختری دارم و قصد دارم او را به یک طلبه متدین بدهم. مرحوم آقا شیخ محمدتقی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» صاحب مسترشدین ایستاد و نشست. به او گفتند به خانه بیا و او هم به خانه آمد. کاشف الغطا به او گفت چه داری؟ او گفت هیچ ندارم الاّ چند کتابی که در حجره است. گفت صبر کن تا از دختر بپرسم. به دختر گفت این جوانی که به خواستگاری تو آمده، از شاگردان خوب و متدین من است. آیا حاضری با او ازدواج کنی. دختر ساکت شد. کاشف الغطا هم به آقا شیخ محمدتقی گفت که دخترم حاضر است و چیزی هم نمی‌خواهیم. در خانه‌ی ما یک اتاق اضافه هست و همین اتاق را امشب برای تو حجله می‌کنم. همان وقت عقد را خواند و یک جهیزیه‌ی ضروری در اطاق به عنوان جهیزیه گذاشت و آنها شب به حجله رفتند. قبل از اذان صبح مرحوم کاشف‌الغطا در زدند و گفتند برای شما آب گرم کردم. غسل کنید تا نماز شبتان از بین نرود. آنها هم غسل کردند و این زن و شوهر رسیدند به آنجا که مجتهدین و مراجع تقلیدی تحویل جامعه دادند

http://www.abonan.ir/?cat=8

ازدواج طلبگی

طلبه ها درچند سالگی ازدواج می کنند؟ طلبه ها وقتی وارد حوزه میشن با توجه به سن و سالی که دارن میگن که ده سال اولو نباید حتی به ازدواج فکر بکنی و باید به فکر درس و بحث باشی، در همین زمینه نقل قولهایی رو از بزرگان میارن که مثلا تا سی سالگی فقط درس خونده و ازدواج نکرده و مجتهد یا فیلسوف شده یا اینکه احادیثی رو پیدا میکنن که جمع شدن علم با ازدواج رو رد کرده، خلاصه اینکه با توجه به اینکه هنوز حس نیازی در این زمینه وجود نداره، تئوری هایی تولید میشه که فعلا درس و بحث اساسه کاره و بیخیال ازدواج .

طلبه ها درچند سالگی ازدواج می کنند؟ طلبه ها وقتی وارد حوزه میشن با توجه به سن و سالی که دارن میگن که ده سال اولو نباید حتی به ازدواج فکر بکنی و باید به فکر درس و بحث باشی، در همین زمینه نقل قولهایی رو از بزرگان میارن که مثلا تا سی سالگی فقط درس خونده و ازدواج نکرده و مجتهد یا فیلسوف شده یا اینکه احادیثی رو پیدا میکنن که جمع شدن علم با ازدواج رو رد کرده، خلاصه اینکه با توجه به اینکه هنوز حس نیازی در این زمینه وجود نداره، تئوری هایی تولید میشه که فعلا درس و بحث اساسه کاره و بیخیال ازدواج .

اما دوسه سال اول که می گذره و طلبه یه کم از نظر سن و سال بزرگتر می شه به مرور مساله ازدواج براش مهمتر جلوه می کنه و جهت مشروعیت یابی این کار اولش با دوستان طلبه حرف ازدواج رو مطرح می کنه و اینکه پیامبر (ص) فرموده که ازدواج سنت منه و هرکسی از این سنت دوری کنه از من نیست بعد میگن که در رساله داریم که هرکسی ترس از افتادن به گناه داشته باشه واجبه که ازدواج کنه و این آغاز ماجراست، اساتید اخلاق که به حوزه میان برای سخنرانی یواشکی در برگه ای نوشته شده که نظرتون در مورد ازدواج در سن پایین چیه؟

اگه این استاد پاسخ مساعد بده خب دیگه نور علی نوره چرا که یه استاد هم حمایت کرده اما اگه جوابش منفی باشه طلبه سعی میکنه یه جوری مشروعیته این جوابو زیر سوال ببره. خلاصه این روند ادامه داره تا اینکه طلبه ها در سال چهارم کتاب نکاح که همون بحث های ازدواج باشه رو به عنوان متن درسی می خونن که البته عجب کتابی هم هست دیگه خیلی از طلبه ها خودشونو آماده ازدواج می کنن یواش یواش باید آستین بالا بزنن، بر همین اساس اکثر طلبه ها در سن های بین۱۹ تا ۲۵ سال ازدواج می کنن البته یه عده ای هم هستن که به هر دلیلی در سنین بالاتر ازدواج می کنند.

ابهامات و سوالات قبل از ازدواج: مهمترین مساله ای که در بحث ازدواج طلبه ها وجود داره بحث معیشته که طلبه ها قبل ازدواج میگن آخه ما که درآمدی نداریم با این شهریه ای که میدن نمیشه که زندگی کرد، خونه گرفت و... این سوال ها رو که از طلبه های بالاتر و اساتید می پرسن با یه پاسخ مواجه می شن: خداوند خودش ضامن معیشت و ازدواجه باید به خدا اعتماد کرد، ما هم که می خواستیم ازدواج کنیم با دست خالی شروع کردیم و شکر خدا مشکلی هم پیش نیومد باید با قناعت زندگی کرد. همین پاسخ برای طلبه که البته یکم بدنشونم داغه کافیه که اقدامات رو شروع کنن. یکی دیگر از مشکلات، خانواده است آخه بعضی از خانواده ها میگن که بابا با جیب خالی نمیشه که زن گرفت، اما خب طلبه ها که ید طولائی در رایزنی و مجاب کردن دیگران دارن بالاخره خانواده رو راضی میکنن.

با چه کسانی ادواج میکنن؟ البته نمیشه یه قاعده کلی در این زمینه صادر کرد اما معمولا دنبال دختر خانمی هستن که اولا با ایمان باشه و تحصیلکرده و با زندگی طلبگی هم بتونه بسازه البته بحث قیافه ظاهری هم که واسه خودش مبحث دیگه است، طلبه ها معمولا ممکنه از فامیلهاشون زن بگیرن چرا که شناخت بهتری ازشون وجود داره و وقتی فرهنگها بهم نزدیک باشه خب زندگی بهتر اداره میشه، دوستان طلبه هم کسانی رو بهم معرفی می کنن مثلا طلبه ای میگه من یه دختر عمه دارم که اصلا خدا اینو آفریده برا تو، یا اینکه میگه ما یه همسایه داریم ماشاءالله از خانمی هیچی کم نداره، البته خیلی از طلبه ها هم با خواهر دوستشون ازدواج می کنن، البته طلبه های حوزه خواهران هم جای خود دارن، وقتی در حوزه برادران صحبت از حوزه خواهران می شه طلبه های مجرد یه لبخندی میزنن و به فکر فرو میرن، خیلی از طلبه ها با دختران طلبه ازدواج می کنن. البته در بین خانم های طلبه ها خانم هایی با تحصیلات مختلف بچشم میخورن مثلا بعضیاشون طلبه هستن بعضی پرستار بعضی مهندس بعضی هم رشته های دیگرو خوندن. بعضیا که از دور دارن به طلبه ها نگاه می کنن با خودشون میگن کی میاد زن اینا بشه اما واقعیت اینه که کم نیستن دخترهایی که دوس دارن با طلبه ازدواج کنن.

مراسم خواستگاری: بعد اینکه دختر خانم شناسایی شد که البته یه مدتی زمان میبره طلبه، مادر و خواهرشو می فرسته که دخترو ببینن و خب معلومه که دل تو دلش نیست که اینا چی میگن بعد اینکه خواهر و مادر نظر مثبت داشت، در یه جلسه دیگه طلبه بهمراه مادرش میره که با دختر خانم صحبت کنه و به دختر میگه که شرایط زندگی من اینه که می خوام در راستای اسلام حرکت کنم راه من سختی های زیادی داره، باید با نداری بتونی بسازی، ممکنه توی خیابون یه کسی بمن حرف بد بزنه، من برای ادامه تحصیل می خوام برم قم می تونی با من بیای شهر غریب و نکته مهمی که وجود داره و شاید بعضا به توافق منجر نشه بحث لباس روحانیته بعضی از دخترها قبول نمی کنن که شوهر آیندش لباس روحانیت بپوشه و سر همین مساله ممکنه خواستگاری بهم بخوره و تموم بشه. البته بعضی از دخترخانم ها هم هستند که برا طلبه شرط میذارن که حتما باید لباس روحانیت بپوشی و تا آخر هم درنیاری، بعضی از دخترها مثلا می پرسن که نظرت در مورد آقا چیه، منظورشون مقام معظم رهبریه و این یعنی چک کردن دیدگاه های سیاسی، خلاصه اینکه اگه به توافق برسن باید بزرگتر خانواده ها در مورد مهریه و... صحبت کنن . بعضی از طلبه ها چهارده تا سکه بهار آزادی رو مهریه قرارمیدن و این درصورتیه که دو طرف خیلی باهم از نظر فکری نزدیک باشن، بعضیام مهریه های بالایی رو میگن که البته از ارقام نجومی خبری نیست.

دوران نامزدی: دوران نامزدی یکی از خاطره انگیزترین دورانها برای همه است طلبه ها هم خب در این دوران رفت و آمد زیادی با هم دارن و این اواخر هم با پیدایش موبایل و... دیگه ارتباط ردیف ردیفه. گاهی اوقات هم طلبه ها با همسرش میرن بیرون مثلا باهم نماز جمعه میرن، دعای توسل میرن، پارک میرن، گاهی با هم میرن بستنی بخورن البته اگه طلبه لباس روحانیت نداشته باشه. گاهی هم میرن بازار برای خرید و...دختر خانمی که قبول کرده با طلبه زندگی کنه خب معلومه که در بحث خرید خیلی گیر نمیده و یه جوری کنار میاد و سعی میکنه در کمال سادگی رضایت همسرشو داشته باشه و البته طلبه هم هرچی میتونه سعی میکنه کم نذاره. اما باید بگم که صفا و سادگی خیلی محسوسه. در بحث خرید حلقه طلبه ها حلقه طلا برای خودشون نمیگیرن و معمولا یه حلقه ای با جنس نقره یا ...میگیرن.

مراسم عروسی: مهمترین مساله برای طلبه ها در مراسم عروسی اینه که باید مراسم طوری برگزار بشه که گناهی اتفاق نیفته مثلا از رقص و آهنگ متداولی که در بعضی از عروسی ها وجود داره اینجا خبری نیست، بعضی از طلبه ها میرن یه سفر زیارتی و بعدشم یه مهمونی میگیرن و شامی میدن و بقیه هم میان و تبریک میگن، بعضیم مراسم میگیرن و از یه نفر از دوستاشون که مدیحه سرایی یا سرود میخونه دعوت میکنن بیاد بخونه که البته با کف زنی و شادی همراهه، بعضی از دوستان داماد هم یه شعرهایی در مدح و ذم داماد ساختن و میان میخونن و خلاصه خوش میگذرونن، البته صدای صلوات و یه دعای فرج هم گاهی شنیده میشه اما چیری که جالبه اینه که خیلی از فامیل های داماد و عروس که همچین مراسمی ندیدن گاهی تعجب میکنن بعضیا خوششون میاد، بعضیام خوششون نمیاد اما اونکه برا طلبه مهمه اینه که در عین حال که شادی برقراره اما رضایت خداوند مهمتره و اینگونه است آغاز زندگی یک طلبه.
[http://linkdin.ir/url/1308

شروع زی‌ طلبگی

اگر بخواهم در مورد چگونگی طلبه شدنم بگویم باید بگویم که از سنین کودکی طلبه شدم زیرا از همان سنین بود که شروع به خواندن درسهای مقدماتی طلبگی کردم، دوران راهنمایی بودم که شدت علاقه ام بیشتر شد. آن روزها چیز زیادی از طلبگی و زی طلبگی نمیدانستم ولی درس‌های حوزه را دوست داشتم، همین علاقه باعث شد که بالاخره طلبه شدم.

روزی که طلبه شدم به تمام مشکلات و مسائل مربوط به طلبگی برای یک دختر جوان فکر کردم، همان روز بود که تصمیم گرفتم با یک طلبه ازدواج کنم و یک زندگی کاملا طلبگی داشته باشم .

وقتی با خودت قرارمیگذاری که طلبه شوی باید قید خیلی از خواسته‌ها و تمایلاتت را بزنی هر چند حلال. حالا علاوه بر طلبه شدن همسر یک طلبه هم شدی، طلبه ای که با خیلی از طلبه های همسن و سالش فرق دارد، ملبس است و منبر می‌رود.

همان‌طور که می‌دانید امروزه عده‌ای از طلبه‌ها بنا به دلایل شخصی‌شان لباس روحانیت برتن نکرده و مانند عام مردم زندگی می‌کنند، کسی که لباس روحانیت را برمی‌گزیند باید خیلی مراقب رفتار و گفتار و کردار خویش باشد، این مسائل برای همسرش نیز وجود دارد، او هم باید درشأن همسر یک طلبه رفتار کند.

وقتی طلبه‌ای به خواستگاری شما می‌آید و می‌گوید تمام دارایی من در ماه باقید متاهلی به 200هزارتومان هم نمی‌رسد آن هم در این اوضاع اقتصادی و بدون اینکه فکر کنی جواب مثبت می‌دهی باید خودت را برای زندگی طلبگی آماده کنی.

ما (من و حاج آقا) شدید یقیین داریم که روزی‌رسان خداست و با همین اطمینان زندگی خود را شروع کرده و تا به حال هیچ روزی نبوده که لَنگِ روزی باشیم چرا که خودِخدا روزی‌مان را رسانده.

غرض از ایجاد این وبلاگ هم این است که خاطرات تلخ و شیرین و منش زندگی طلبگی را برای خودمان ثبت و به استحضار دوستان برسانیم.

وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ

و از نشانه‏هاى او اينكه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد و ميانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در اين [نعمت] براى مردمى كه مى‏انديشند قطعا نشانه‏هايى است.

http://zojetalabe.blogfa.com/1391/10

زن آخوند می‌شوی؟

بین دخترهای مذهبی اغلب این بحث پیش می‌آید که «حاضری زن یه آخوند بشی؟»

جواب‌ها متفاوت‌اند. بعضی‌ها با وجود مذهبی بودنشان، تا اسم «آخوند» می‌آید، انگار برق گرفته باشدشان می‌گویند: «نع»! بعضی‌های دیگر صراحتا می‌گویند: «بعله». اما یک تعدادی هم جواب منطقی‌تر «بستگی داره» می‌دهند. بستگی به خود طرف دارد. به روحیات و خلقیاتش. مثل هر خواستگار دیگر که باید در موردش صحبت بشود و شرایطش بررسی شود.

اما اغلب آن‌هایی که جوابشان «نع» هست، مشکل‌شان نفس روحانیت نیست؛ لباس آخوندی است. آن هم نه مشکل خودشان، مشکل جامعه با این لباس. خب سخت است آدم همسر کسی بشود که به خاطر طرز تلقی مردم از لباسش، نتواند راحت توی جامعه حضور داشته باشد. یک عده توهین می‌کنند، یک عده هم آن‌قدر این لباس را افراطی مقدس می‌دانند که به قول دوستان حتی ساندویچ خوردن یک آخوند را هم در یک غذاخوری تقبیح می‌کنند.

این خیلی محدودیت می‌آورد. نمی‌خواهم به این بپردازم که بعضی از این محدودیت‌ها فی نفسه خوب، و بلکه لازم است. اما اینجا منظورم محدودیت در مسائل مباح و بی‌اشکال است که بعضی‌ها حساسیت بیخودی نسبت بهش دارند. محدودیت‌هایی که نمی‌گذارد آدم‌ها آن‌طور که دوست دارند تصمیم بگیرند و زندگی کنند.

بی‌تعارف بگویم، یک عده‌ی زیادی هم به خاطر مسائل اقتصادی، آن «نع» محکم را می‌گویند. خیلی از طلبه‌ها به خاطر شرایط تحصیل، وضع اقتصادی خوبی ندارند؛ یعنی حجم زیاد درس‌ها اجازه‌ی انجام کارهای درآمدزای آنچنانی به‌شان نمی‌دهد.

البته در این مورد طلبه‌ها دو دسته می‌شوند، آن‌هایی که سطوح را حضوری می‌گذرانند و آن‌هایی که غیرحضوری ادامه می‌دهند. دسته‌ی دوم طبعا زمان بیشتری دارند برای اینکه شغلی دست و پا کنند و فکری به حال درآمدشان کنند. شاید در مورد پایه‌های تحصیلی طلبه‌ها هم بعدا چیزهایی بنویسم.

ولی حالا مگر طلبه‌ها درآمدشان چقدر است که خیلی از خانواده‌ها راضی نمی‌شوند دختر به طلبه بدهند؟ اصلا طلبه مگر درآمد دارد؟ از کجا؟

به طلاب سهی از خمسی که به مراجع داده می‌شود، تعلق می‌گیرد. اگر کسی با دروس حوزه آشنایی داشته باشد، می‌داند که انصافا دروسش، دروس مشکلی است. اگر بخواهی خوب درس بخوانی، خیلی باید وقت بگذاری. فکر کنم اهمیت نهاد روحانیت در جامعه آن‌قدر روشن باشد که نیاز نباشد به بحث روی این بپردازیم که چرا به طلبه‌ها چیزی از خمس تعلق می‌گیرد و مثلا به دانشجوها تعلق نمی‌گیرد.

حالا مگر روی‌هم‌رفته به طلبه‌ها چقدر می‌دهند؟ حدودا ماهیانه از ۱۱۰ هزار تومان تا ۲۳۰ هزار تومان؛ بستگی به پایه‌ی تحصیلی‌شان دارد. تازه برای متأهل‌هایشان! دیگر خودتان حساب کنید ببینید ماهی ۲۰۰ تومان به کجای زندگی می‌رسد؟!

اما… با همه‌ی این سختی‌ها، خیلی‌ها دارند با طلبه‌ها زندگی می‌کنند و از زندگی‌شان هم راضی هستند. این حرف را همین‌طوری نمی‌گویم. نمونه‌هایش را دیده‌ام.

از پارسال که دانشجوی قم شدم، تازه فهمیدم که ما تقریبا هیچ چیز از زندگی طلبگی نمی‌دانیم. ضمن تشکر از نهادهای فرهنگی کشور که در مبهم بودن زندگی طلبگی از هیچ کوششی فروگذار نکرده‌اند!

http://kosaraneh.com

زندگینامه:حضرت ایت علامه دکتر مهدی‌ حائری‌ یزدی‌  

زندگینامه:حضرت ایت علامه دکتر مهدی‌ حائری‌ یزدی‌ 

کتاب  > نویسندگان و مولفان- همشهری‌آنلاین:
آیت‌الله دکتر مهدی حائری یزدی، فیلسوف و متکلم نامدار در سال 1302 به دنیا آمد

وی فرزند مؤسس‌ نامدار حوزه‌‌ علمیه‌ قم‌،  آیت‌اللّه‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ حائری‌ یزدی‌ بود.

دکتر حائری‌، عرفان‌ و علوم‌ نقلی‌ و عقلی‌ را در محضر استادان‌ بزرگ‌ حوزه‌های‌ تشیع‌، آیات‌ عظام‌ آیت‌الله العظمی‌ خمینی ‌، آیت‌اللّه‌ احمد خوانساری‌، میرزا مهدی‌ آشتیانی‌، آیت‌اللّه‌ بروجردی‌ و آیت‌اللّه‌ کوه‌کمره‌ای‌ فراگرفت‌. وی‌ پس‌ از دریافت‌ درجه‌ اجتهاد به‌ عنوان‌ نماینده آیت‌الله العظمی‌ سید حسین‌ طباطبایی‌ بروجردی‌ به‌ آمریکا هجرت‌ کرد و مدارج‌ تحصیل‌ در فلسفه‌‌ غرب‌ را تا سطوح‌ بسیار عالی‌ طی‌ نمود.

دکتر حائری‌ یزدی‌، دوره‌ی‌ لیسانس‌ را در دانشگاه‌ جورج‌ تاون‌، فوق‌ لیسانس‌ را در هاروارد و دکتری‌ را در دانشگاه‌ میشیگان‌ و تورنتو با درجه‌ ممتاز به‌ اتمام‌ رساند. رساله‌ی‌ دکتری‌ ایشان‌ با عنوان‌ «علم‌ حضوری‌» اصول‌ معرفت‌شناسی‌ در فلسفه‌ اسلامی‌ (the Principles of epistemology in islamic philosophy, knowledge by presence) یکی‌ از کتب‌ برجسته‌ و عالی‌ در موضوع‌ خود است‌ که‌ طی‌ 9 سال‌ و با نظارت‌ چند تن‌ از بزرگ‌ترین‌ استادان‌ فلسفه‌ در غرب‌ نگاشته‌ شد و با این‌ رساله‌ به‌ اخذ درجه‌ی‌ دکتری‌ در رشته‌ «فلسفه‌‌ آنالیتیک‌» نایل‌ شد.

دکتر حائری‌ یزدی‌، در طول‌ عمر پربرکت‌ خود در دانشگاه‌ها و مؤسسه‌های‌ علمی‌ مختلف‌ به‌ تدریس‌ پرداختند؛ از جمله‌:

1- تدریس‌ الهیات‌ و فلسفه‌ در دانشکده‌ی‌ الهیات‌ دانشگاه‌ تهران‌ که‌ در خلال‌ سال‌های‌ 1344 الی‌ 1348، فلسفه‌ ابن‌ سینا و صدرالمتألهین‌ را برای‌ شاگردان‌ خود تدریس‌ می‌کردند.
2- تدریس‌ فلسفه‌ اسلامی‌ در مدرسه‌ سپهسالار (شهید مطهری‌)
3- تدریس‌ در «مرکز تحقیقات‌ ادیان‌ جهانی‌» وابسته‌ به‌ دانشگاه‌ هاروارد در طول‌ سال‌های‌ 1964 و 1965
4- تدریس‌ فلسفه‌ اسلامی‌ و ادبیات‌ فارسی‌ در دانشگاه‌ مک‌ گیل‌ در سال‌های‌ 1969 تا 1971
5- تدریس‌ فلسفه‌ و فقه‌ اسلامی‌ در دانشگاه‌ میشیگان‌ در خلال‌ سالهای‌ 1971 و 1972
6- تدریس‌ ادبیات‌ فارسی‌ - تاریخ‌ بیهقی‌ - در دوره فوق‌ لیسانس‌ دانشگاه‌ تورنتو در سال‌های‌ 1974 و 1975
7- تدریس‌ در مؤسسه‌ تحقیقات‌ قرون‌ وسطی‌ وابسته‌ به‌ دانشگاه‌ تورنتو با عنوان‌ «تعلیمات‌ بنیادین‌ فلسفه بوعلی‌ سینا» در خلال‌ سالهای‌ 1975 و 1976.
8- تدریس‌ در دانشگاه‌ جورج‌ تاون‌ با عنوان‌ «مبادی‌ عناصر الهی‌ در جوامع‌ اسلامی‌» در سال‌ 1979.
9- تدریس‌ در دانشگاه‌ تورنتو در زمینه‌ فلسفه‌ اخلاق‌ در سالهای‌ 1979 و 1980.
10- تدریس‌ فلسفه‌ و توابع‌ این‌ علم‌ در دانشگاههای‌ دولتی‌ نیویورک‌، دانشگاه‌ آکسفورد، دانشگاه‌ مونترال‌ کانادا، انجمن‌ حکمت‌ و فلسفه‌ ایران‌ و تدریس‌ در منزل‌ خویش‌ برای‌ دانشجویان‌ دکتری‌ و دانش‌پژوهان‌ ویژه‌.
11- عضویت‌ در «مؤسسه‌ جهانی‌ فلسفه‌ اخلاق‌» و مؤسسات‌ علمی‌ دیگر و شرکت‌ و ایراد سخنرانی‌ در دهها سمینار و همایش‌ علمی‌ در ایران‌، آمریکا و مناطق‌ مختلف‌ جهان‌.

آثار استاد حائری‌ یزدی‌:

1‌- هرم‌ هستی‌ تئوری‌ هرم‌ هستی‌، بخش‌ ویژه‌ای‌ از تز دکترای‌ استاد فقید بوده‌ است‌ که‌ در رشته‌ فلسفه‌ آنالتیک‌ در دانشگاه‌ تورنتو کانادا دفاع‌ شده‌ و با تحسین‌ فراوان‌ از سوی‌ اساتید بنام‌ فلسفه‌ با درجه‌ ممتاز پذیرفته‌ شده‌ است‌. تئوری‌ هندسی‌ هرم‌ هستی‌ و انتولوژی‌ توحیدی‌ زیربنای‌ تمام‌ تئوری‌های‌ دیگر استاد در مباحث‌ جهان‌شناسی‌ و جامعه‌شناسی‌ و حقوق‌ بشر و انسان‌شناسی‌ و سیاست‌ مدرن‌ و مباحث‌ نفس‌ است‌ و لذا از اهمیت‌ بنیادی‌ در میان‌ آثار استاد برخوردار می‌باشد.

2- آگاهی‌ و گواهی‌
این‌ کتاب‌، ترجمه‌ و شرح‌ انتقادی‌ رساله‌ تصور و تصدیق‌ صدرالدین‌ شیرازی‌ است‌ که‌ ضمن‌ نقد نظریه‌های‌ صدرالدین‌، دیدگاهها و تئوریهای‌ تأسیسی‌ و بدیع‌ استاد حائری‌ درباره‌ دو موضوع‌ مهم‌ «تصور» و «تصدیق‌» که‌ در مبحث‌ «علم‌» و فلسفه‌ مطرح‌ می‌شود، بیان‌ شده‌ است‌.
این‌ کتاب‌ از سوی‌ انجمن‌ حکمت‌ و فلسفه‌ در سال‌ 1360 برای‌ نخستین‌ بار طبع‌ گردید و سپس‌ مجدداً از طرف‌ مؤسسه‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ فرهنگی‌ چاپ‌ و منتشر گردید.

3- کاوشهای‌ عقل‌ نظری‌ کاوشهای‌ عقل‌ نظری‌، یک‌ دوره‌ مفصل‌ و تحقیقی‌ فلسفه‌ اسلامی‌ است‌ که‌ به‌ اهم‌ موضوعات‌ و مسائل‌ فلسفه‌ اسلامی‌ پرداخته‌ و استاد فقید، پس‌ از فراغت‌ از تحقیق‌ و بحث‌، آنجا که‌ وضع‌ مطابق‌ با طبع‌ افتاده‌، به‌ مقایسه‌ و تطبیق‌ پرداخته‌ است‌ و سخنانی‌ از دیگران‌ یا به‌ عنوان‌ موافق‌ یا در جهت‌ مخالف‌ آورده‌ است‌ و سپس‌ با همان‌ روش‌ تحقیقی‌ در این‌ سخنان‌ اجتهاد و بررسی‌ کرده‌ است‌. این‌ کتاب‌ که‌ مقدمه‌ای‌ مفصل‌ و مبسوط‌ تحت‌ عنوان‌ «نیم‌رخی‌ از فلسفه‌ کنونی‌ اسلامی‌» دارد مشتمل‌ بر چهارده‌ فصل‌ است‌.
کتاب‌ یاد شده‌ چند بار از سوی‌ دانشگاه‌ تهران‌، شرکت‌ سهامی‌ انتشار و انتشارات‌ امیرکبیر به‌ طبع‌ رسیده‌ است‌. نگارش‌ کتاب‌ بنا به‌ تاریخ‌ ذیل‌ مقدمه‌ در آخر مردادماه‌ سال‌ 1374 پایان‌ یافته‌ است‌.

4- کاوشهای‌ عقل‌ عملی‌ کاوش‌های عقل عملی به‌ هر دو شاخه‌ فلسفه‌ و اخلاق‌ می‌پردازد اگر چه‌ تفکیکی‌ دقیق‌ میان‌ دو حوزه‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌. نگارنده‌ به‌ طریقی‌ ابداعی‌ و شیوه‌ای‌ منحصر به‌ فرد در میان‌ اساتید متقدم‌ فلسفه‌ اسلامی‌ به‌ بحث‌ فلسفی‌ پیرامون‌ اخلاق‌ و باید و نباید می‌پردازد و در نخستین‌ بخش‌ که‌ «طرح‌ مسئله‌» است‌ پرسش‌ یا شبهه‌ معروف‌ هیوم‌ را دایر برگسست‌ منطقی‌ میان‌ هستی‌ها و بایستی‌ها طرح‌ و ایضاح‌ کرده‌ و سپس‌ در بخش‌های‌ دیگر با تلاشهای‌ فلسفی‌ مبتنی‌ بر سنت‌ فکری‌ فلسفه‌ اسلامی‌ و با توجه‌ به‌ میراث‌ فکری‌ فلسفی‌ مغرب‌ زمین‌ می‌کوشد موضع‌ خویش‌ را به‌ عنوان‌ استاد مسلم‌ فلسفه‌ اسلامی‌ در برابر مشکل‌ و مسئله‌ مزبور بیان‌ دارد.
عناوین‌ فصول‌ مختلف‌ کتاب‌ عبارتند از: آنتولوژی‌ بایستی‌ و استی‌، منطق‌ صورت‌ بایستی‌ها و استیها، منطق‌ ماده‌ بایستی‌ها و استی‌ها و در نهایت‌ بحثی‌ از متون‌ کلام‌ اسلامی‌. در بخش‌ پایانی‌ نویسنده‌ بحثهای‌ کلامی‌ متکلمان‌ متقدم‌ مسلمان‌ را پیرامون‌ حسن‌ و قبح‌ و عدل‌ به‌ نحوی‌ تحلیلی‌ و محققانه‌ بررسی‌ و نقادی‌ کرده‌ است‌. کتاب‌ در سال‌ 1361 منتشر شده‌ است‌.

5‌- علم‌ کلی‌
علم‌ کلی‌ یا فلسفه‌ مابعدالطبیعه‌ نخستین‌ تألیف‌ استاد است‌ که‌ نخستین‌ بار در اردیبهشت‌ ماه‌ سال‌ 1335 در قم‌ و سپس‌ از سوی‌ دانشگاه‌ تهران‌ و پس‌ از آن‌ از طرف‌ انجمن‌ حکمت‌ و فلسفه‌ و آخرین‌ بار در سال‌ 1372 از سوی‌ نشر فاخته‌ منتشر گردیده‌ است‌. این‌ اثر در بردارنده‌ بحثهای‌ استاد در مقولات‌ فلسفی‌ مهم‌ فلسفه‌ کلاسیک‌ اسلامی‌؛ نظیر اصالت‌ وجود، وجود ذهنی‌، اتحاد عاقل‌ و معقول‌، بحث‌ امکان‌ و حدوث‌ و قدم‌، وحدت‌ و کثرت‌ و... است‌.

6- متافیزیک‌
کتاب‌ متافیزیک‌ ، مجموعه‌ ده‌ مقاله‌ فلسفی‌ و منطقی‌ مرحوم‌ استاد حائری‌ یزدی‌ است‌ که‌ از سال‌ 1349 تا 1360 در نشریات‌ مختلف‌ به‌ طبع‌ رسیده‌.
کتاب‌ متافیزیک‌ در آذرماه‌ 1360، به‌ کوشش‌ آقای‌ عبداللّه‌ نصری‌، از سوی‌ نهضت‌ زنان‌ مسلمان‌ چاپ‌ و منتشر شده‌ است‌.

7- حکمت‌ و حکومت‌ فلسفه‌ سیاسی‌ دکتر حائری‌ یزدی‌ و تحلیل‌ جامع‌ نظری‌ ایشان‌ در سیاست‌ در کتاب‌ حکمت‌ و حکومت‌ مندرج‌ است‌ و تز معروف‌ ایشان‌ مبنی‌ بر اشتقاق‌ حکومت‌ از حکمت‌ و نه‌ حکم‌ (به‌ ضم‌ حاء) در این‌ کتاب‌ تحلیل‌ شده‌ است‌. همچنین‌ تئوری‌ وکالت‌ و مشروعیت‌ دموکراتیک‌ نیز در ضمن‌ همین‌ اثر ارائه‌ شده‌ که‌ واجد نقدهایی‌ وثیق‌ بر نظریات‌ دموکراسی‌ غربی‌، از جمله‌ دیدگاههای‌ ژان‌ ژاک‌ روسو و دیگران‌ می‌باشد. حکمت‌ و حکومت‌ در سال‌ 1995 در کشور انگلستان‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ منتشر شده‌ است‌.در ایران نیز این کتاب با نقد و بررسی‌های فراوانی روبرو شد که  از جمله آنها نوشته‌های آیت‌آلله جوادی آملی است.

8‌- رساله‌ای‌ در علم‌ حضوری‌ این‌ کتاب‌، رساله‌ دکترای‌ استاد فقید بوده‌ که‌ در سال‌ 1978 با نظارت‌ چند تن‌ از استادان‌ برجسته‌ فلسفه‌ غرب‌ در دانشگاه‌ تورنتو کانادا نگاشته‌ شده‌ است‌. این‌ استادان‌ عبارتند از پروفسور فرانکنا، پروفسور ساوان‌، (1) پروفسور اشمیتز، (2) پروفسور استیونسن‌، (3) پروفسور لانگ‌، (4) و پروفسور فایرودر (5) که‌ جمعاً مدت‌ 9 سال‌ به‌ طول‌ انجامید و از جامع‌ترین‌ آثار در نوع‌ خود محسوب‌ می‌شود.
دکتر سیدحسین‌ نصر بر این‌ کتاب‌ که‌ در سال‌ 1992 از سوی‌ دانشگاه‌ نیویورک‌ به‌ زبان‌ انگلیسی‌ به‌ چاپ‌ رسید، مقدمه‌ای‌ نگاشته‌ که‌ در ضمیمه‌ چهارم‌ کتاب‌ حاضر به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌.

9‌- الحجة‌ فی‌ الفقه‌ آخرین‌ آثار استاد به‌ نام‌ الحجة‌ فی‌ الفقه‌ در علم‌ اصول‌ نگاشته‌ شده‌ و اساساً بخشی‌ از مهم‌ترین‌ آثار استاد - و یکی‌ از ناشناخته‌ترین‌ تألیفات‌ ایشان‌ - نظرات‌ و تقریرات‌ علم‌ اصول‌ است‌. استاد فقید، تقریرات‌ درس‌ اصول‌ فقه‌ آیت‌اللّه‌ خوانساری‌ و نیز تقریرات‌ درس‌ اصول‌ آیت‌الله‌العظمی‌ بروجردی‌ را در سن‌ هجده‌ سالگی‌ نگاشته‌ بود که‌ پس‌ از پیرایش‌ و ویرایش‌ بسیار، قرار است‌ در چهار مجلد به‌ چاپ‌ برسد. تا این‌ زمان‌، جلد اول‌ این‌ اثر به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌.

10- خاطرات مهدی حائری یزدی
 مجموعه خاطرات استاد است که در مجموعه تاریخ شفاهی هاروارد و به کوشش حبیب لاجوردی منتشر شده است. این کتاب اویل دهه هشتاد از سوی انتشارات کتاب نادر در داخل کشور منتشر شد.

http://hamshahrionline.ir

علامه های حوزه

حضرت آیت الله محمد صالح کمیلی

حضرت ایت الله علامه مشکینی وحضرت ایت الله علامه دکترکمیلی

ضرب المثل های طلبه ها

ضرب المثل های طلبه ها

هر صنفی برای خود ادبیات خاص خود را دارد که ممکن است متفاوت از ادبیات عمومی جامعه باشد، اما اگر این ادبیات دارای قوت باشد میتواند در عموم جامعه نیز جایی برای خود پیدا کند، طلبه ها نیز در گفتگوهایشان از ادبیات خاص خود استفاده میکنند که برخی از این کلمات به جامعه نیز سرایت کرده است چند نمونه از ضرب المثل های طلبگی در زیر آورده شده است.

 

توجیه کار شیطان است: توضیح ساختگی را توجیه گویند یعنی اینکه کسی بخواهد دلایل قلابی برای کارهایش درست کند و بجای دلایل واقعی استفاده کند، طلبه ها استاد توجیه هستند و برای همه کارهایشان توجیهی دارند، از این رو اساتید برای آنکه طلبه ها را از توجیه دور کنند میگویند توجیه کار شیطان است، طلبه ها از برخی از علما میپرسند که صدای شما را تقلید میکنیم اجازه میدهی؟ علما جواب میدهند نه چرا که طلبه اول انسان را کافر میکند بعد پشت سر او غیبت میکنند برخی ها هم میگویند : لولا توجیه لهلک الطلبه.

 

ملا شدن چه مشکل ادم شدن محال است: اکثر مباحث طلبگی در راستای علم و اخلاق است و همه طلبه ها در طول عمر تحصیلی خود این دو مفهوم را در ذهن خود دارند و دنبال میکنند، از این رو اکثر اساتید اخلاق در درسهای خود هدف طلبه ها را آدم شدن میدانند از این رو میگویند ملا شدن چه آسان ادم شدن چه مشکل، البته منسوب است که امام خمینی ره گفته است که ملا شدن چه مشکل ادم شدن محال است، یادم هست یکی از اساتید بسیار بزرگوار و با اخلاق در یکی از کلاسها گفت از خدا میخواهیم که ما را آدم کند یکی از طلبه های شوخ که بسیار با استاد صمیمی بود و متلک میگفت خطلاب به استاد گفت حاج اقا شما به این سن ادم نشدین بعیده بعد این ادم بشید خلاصه استاد کلی خندید.

 

طلبه که سلب توفیق بشه ایام درسی هوای زیارت بسرش میزنه : اساتید حوزه برای درس طلبه ها اهمیت بسیاری میدهند و حساسند از این رو معتقدند که در ایام درسی باید حسابی درس بخوانی و درس را تعطیل نکنی، برخی از اساتید تاکید میکنند که درس خواندن واجب و برخی از عبادات مستحب است از اینرو جای واجب و مستحب نباید عوض شود، از این رو میگویند طلبه که سلب توفیق شود در ایام درسی هوای زیارت بسرش میزند.

 

طلبه در اول طلبگی فکر میکنه خداست: طلبه ها اول طلبگی غرور خاصی داره و فکر میکنه بیشتر از عالم و آدم بیشتر میدونه بعد چند سال که میخونه میبنه نه بابا خیلی چیزا هست که نمیدونه بعد چندین سال تحصیل متوجه میشه از علوم واقعا قطره ای بلده برای همین میگن که طلبه اول طلبگی فکر میکنه خداست بعد از مدتی فکر میکنه پیغمبره و بعد از مدتی فکر میکنه در حد امامه اما بعد از چند سال تحصیل میفهمه که چیزی از علم نمیدونه و اون غرور کاذب و جهل مرکب بیرون میاد.

 

الا یا ایها الطلاب ناشی    علیکم باالمتون لا بالحواشی: طلبه ها تا دلتون بخواد اهل حاشیه هستند بعضیاشون میفتن توی فاز عرفان بازی و استاد اخلاق، بعضیاشون میفتن توی فاز بحثهای داغ سیاسی، بعضیا میرن داخل حاشیه های دیگر، ویژگی مشترک همه این حاشیه ها این است که طلبه را از درس و بحث دور میکند برای همین اساتید با دیدن طلبه هایی که حاشیه دارند این مثل را میخوانند که الا یا ایها الطلاب ناشی .....علیکم بالمتون لا باالحواشی.

 

در مثال مناقشه نیست: مثال زدن در آموزش یه اصله و میتونه کمک کنه برای اینکه مقصد به مخاطب منتقل بشه، از اینرو در کلاسهای طلبگی خصوصا در سالهای اول مثالهای متعددی را ارائه میکنند، اما جالب است که برخی از طلبه ها بجای آنکه حواسشان به مفهوم مثال باشد به خود مثال گیر میدهند و درباره خود مثال بحث و گفتگو میکنند از اینرو اساتید میگویند در مثال مناقشه نیست.

 

محلی از اعراب ندارد: در زبان عربی برخی از کلمه ها مبنی هستند و اعراب ظاهری نمیگیرند و محلا اعراب میگیرند این اصطلاح در زمان تعجب گفته میشود یعنی کاری که کرده ای در محل خودش نبوده است ، در این زمان گفته میشود که این کار محلی از اعراب ندارد و نوعی اعتراض است.

 

ملا لغتی نشو: برخی از طلبه ها بجای پرداختن به محتوا و متن درسها و گفتگو ها به یه کلمه یا جایی از بحث گیر میدهند و از اصل بحث جا میمانند از این رو اساتید به طلبه ها میگویند که ملا لغتی نشوید.

 

اشکال طلبگی: طلبه ها در کلاسهای اساتید برای فهم منظور استاد سوالهایی را میپرسند تا درس را دقیق متوجه شوند به این کار در اصطلاح طلبگی اشکال کردن میگویند منتها برخی از اشکالها اشکال های عجیب و غریبی است که بذهن جن هم نمی آید از این رو به برخی از اشکالها اشکال طلبگی میگویند، البته این کلمه بار معنایی منفی ندارد و در برخی از بحثهای جدی هم میگویند اشکالات ما اشکال طلبگی است.

 

این دیگه چه صیغه ایه؟ طلبه ها در جند سال اول طلبگی درسها صرف و نحو میخوانند و بطور مرتب صیغه های افعال را کار میکنند فعل های ماضی، مضارع، امر و... هر کدام از این افعال صیغه های متعددی دارند و تمرین زیادی را میطلبد تا تسلط حاصل شود، پرسیدن این صیغه ها توسط اساتید هم امر متداولی است که میپرسند این دیگه چه صیغه ای است؟ اما این ضرب المثل طلبگی در جایی استفاده میشود که از دیدن چیزی متعجب شوند یا برایشان عجیب باشد که در این زمان طلبه ها میگوسند این دیگه چه صیغه ایه؟ البته بعضی از طلبه های شیطون هم در جواب میگن صیغه موقته.

http://rezataran.ir

ازدواج طلبگی قسمت دوم(کی زن یک طلبه میشه؟)


ازدواج طلبگی قسمت دوم(کی زن یک طلبه میشه؟)

کی زن یک طلبه میشه؟ زن یک آخوند؟؟؟ 

اولش فکر نمیکردم اصلا بهم زن بدن. با خودم میگفتم آخه کی میاد با یک طلبه که زندگیش با حداقل و حتی پایین تر از مرز اقتصادی که به عنوان فقر معرفی می کنند هستش، ازدواج کنه؟ حرف ها و تهمت ها و مسخره کردن ها و غیره از طرف دیگه؟

وقتی وارد اتوبوس میشی همه نگاه می کنند، سوار ماشین شخصی خودت میشی باز همه نگاه می کنند. وقتی مهمونی میری همه پچ پچ میکنند ، خاله زنک ها هم هیچی، اصلا نمی تونی باهاش خیابون گردی کنی، پارکی ، سینمایی، کافی شاپی ، شهر بازی و از این حرف ها که خداییش هم سخته دیگه... 

تازه حرف هم کلاسی ها...وای! فلانی رفته با یک طلبه ازدواج کرده،خاک برسرش، بی عقل... بدبخت شد...

این ها همه ی افکاری یک دختری هست که یک طلبه میره خواستگاریش!

اما فکر می کنی این افکار از کجا نشات گرفته؟

من میگم  بخشی مقصر مردمن و بخشی هم خود ما طلبه ها...

آقا جون من کی گفته طلبه نباید سینما بره؟پارک ، شهر بازی ، دریا (کافی شاپ که شوخی بود)  

خیلی راحت میتونه با لباس شخصیش بره تفریح کنه ، باباجون من با لباس آخوندی که نمیشه فوتبال بازی کرد یا سوار تلکابین شد!

من که همچین آدمی نبودم هرجا که بوی تفریح سالم رو میداد میرفتم...

لذا اول خواستگاری پرسیدم : 

 ببخشید شما از چه رنگی خوشت میاد؟ 

ایشون: علامت تعجب... بله؟؟؟!!!  

بعد همن شوخی اولی مقدمه ای شد که بهش بگم ببین این حرفایی که بهت میزنن که طلبه ها سختگیرن و از این حرفا... من اینجوری نیستم... گفت معلومه... 

گفتم چطور ؟ 

گفت از تیپتون... 

گفتم مگه چشه؟ 

گفت هیچی... 

حالا بماند . چی ؟بگم تیپم چه جوری بود؟ بیخیال بابا... فقط یه خورده به خودم رسیده بودم... ریش هامو نزده بودما! (المحاسن زینت الرجل)

وبهش گفتم که من آدم شادیم و دوست دارم توهم در همه حال شاد باشی...  

و بعد اون حرفا شروع شد... که با نان خشکی زیر کپری بنده با شما زندگی میکنم فقط از شما محبت میخواهم و بس و از این حرفایی که همه میزنن .

خلاصه اینکه بنده الان خودم وخیلی از دوستان دیگه ی خودم رو میشناسم که زندگی خوبی با هم دارند. اکثر تفریحات سالم رو هم دارند. سختگیر هم نیستندوالبته سختگیری منحصر در طلبه ها نیست. بنده که حدود 7 سال در بین مردم به صورت دایم زندگی کردم ، سختگیری هایی دیدم که حتی یک طلبه  فکرشو هم نمیکنه... بله قبول دارم که طلبه سختگیر هم وجود داره. 

اما یه چیز دیگه بدون اینکه طرفداری کنم ،اینکه  میگن آخوندها 4 تا زن رو که دیگه باید بگیرن... صیغه  میغه هم سرجای خودش...کی گفته این ها 4 تا زن میگیرن یا بقیه حرفا؟ خدا وکیلی شخصی ها که جلو زدن از همه... حالا اگرهم یک آخوند بره زن دوم و غیره بگیره مثل بمب میترکه ، طبیعی هم است. 

اما خیلی از غیر آخوندا میرن می گیرن ،غیر شرعی شم ... کسی کاری به کارشون نداره...  

درثانی با این درآمدی که ماها داریم یه دونشم به زور...

و همچنین آمار طلاق رو یک نگاهی کنید... 

خدارو شکر به نسبت اقشار مختلف جامعه در صد طلاق بین طلبه ها پایینترین آمار رو داره... 

حرف ها زیاده دوست دارم بقیشو شما بگید... 

 ..................................................................

در ضمن دوستانی که کامنت میذارن و آدرس وب رو نمیذارن مطمئن باشن که من طلبه ی موضع گیری نیستم که بیام براشون کامنت تند بزارم... در واقع میخوام بگم؛ 

هرچه میخواهد دل تنگت بگو... 

 

آنچه در آینده خواهید دید... 

عروسی طلبه ها...

http://rutin.blogsky.com

نظرشمادرباره طلبه هاچیست؟

نظرشمادرباره طلبه هاچیست؟

نظرشمادرباره طلبه چیست میگن اونایی که تنبلنداومدندحوزه ایاواقعاهمینطوره؟میخوام ازشمابشنوم به نظرمن بزرگترین فیلسوفها وحقوقدانان وحتی ریاضیدانان ازحوزه دراومده نظرشماچیه؟حتی میتونم اگه خواستیداسمشونم بگم ؟حتی شاعران وادیبان بزرگی نیزازحوزه دراومدند اگه خواستیدبگم حالانظرشماچیه؟

ميگن متعه ، يا شايدم صيغه ، يا همون ازدواج موقت


بسم الله الرحمن الرحيم

 

سلام عليكم

پيشرفت داشتم ديگه نه؟!!!  اين دفعه زود تر آپ كردم !

دفعه پيش آخر پستم گفته بودم كه اين دور و بري هاي جوون چه آشنا چه غير آشنا يه سوالي رو خيلي ميپرسن و بنده هاي خدا اطلاعاتي هم ازش ندارن و خلاصه اوضاعيه!

ازدواج موقت یا همون متعه یعنی یه آقا و یه خانوم باداشتن شرایط و خوندن صحیح یه خطبه عربی به هم محرم میشن مثل یه زن و شوهر دائم  محرمیت کامل زناشوئی

قبل از خوندن خطبه باید مدت محرمیت و مهریه خانوم معین شده باشه 

درضمن خانوم باید از پدرش اجازه داشته باشه یا اینیکه خانمی غیر باکره باشه ، یعنی قبلا با مرد دیگه ای زناشوئی کامل داشته و مثلا الان طلاق گرفته باشه

حالا این کارو فقه مقدس شیعه حلال دونسته و جائز ، همین مسئله باعث شده که خیلیا که کاملا از شرائط این کار اطلاع ندارن  خیلی سوالا براشون پیش بیادو خلاصه ...

اول یه چیزی :  آیا هر امری که احکام و فقه اونو حلال دونستن خوبه هرکسی انجامش بده یا نه ؟!!

 مثلا طلاق یکی از حلال های خداست . اما خوبه حالا که خدا حلالش کرده  ما به پاس قدردانی از خدا بریم زنمونو طلاق بدیم چونکه معصوم فرمودن خداوند دوست دارد مردم از حلال هایش استفاده کنند!!!!

 

خیلی جاها معصومین تشویق شدید به این امر داشتند و این کارو سنت پیغمبر میدونن و انجام این عمل رو موجب برخورداری از اجر و ثواب عظیم

بله احادیث معتبری هم در این باره داریم مثل :

پیامبر اکرم(ص) می فرمایند:" دو نفری که ازدواج موقت می نمایند هنگامی که با هم صحبت می کنند ، کلام آنها تسبیح خداوند است و هنگامی که دست همدیگر را گرفتند ، گناهانشان از میان انگشتانشان فرو می ریزد

 

یا اینی که از هر قطره غسل  جنابت از متعه ملائکی آفریده میشن که دائما برای آنها استغفار میکنن و ثواب مینویسن ... مثل این احادیث خیلی زیاد داریم  ، همشونم درستن و علماء تاییدشون کردن

اصلا امیر المومنین که در مقام ترویج این کار بودن  یه مدتی بود میفرمودن که من همه نماز صبحامو به غسل متعه میخونم ، عمر لعنت الله علیه که میخواست حضرت رو دروغگو نشون بده و مخالفت با این عمل داشت یه شب حضرت امیر رو دعوت گرفت خونش که تا صبح خونه خودش باشه و حرف علی علیه السلام نقض بشه

صبح که شد بعد نماز ملعون گفت یا علی دیدی حرف بی حساب زده بودی که من همه نماز صبحامو با غسل متعه میخونم دیشب دیگه خونه من بودی !   اینجا بود که عمر کمرش شکست !! اخه حضرت با یه خنده ی لطیف دلسوزانه ای بهش گفتن نه بابا ؟!!  چرا اتفاقا الانم نمازمو با غسل متعه خوندم باور نداری برو از خواهرت بپرس !!!!!

 

ولی اسلام خیلی نکته بین تر و دقیق تر از اون چیزیست که ما تصور میکنیم، همین حلالی که به جاش خود پیامبر و امیر المومنین  عامل و آمر بهشن خیلی وقتا هم ازش نهی کردن

مثل این احادیث :

 متعه حلال است برای کسی که خداوند متعال بوسیله زوجه دائم او را بی نیاز نکرده باشد و یا از حضور نزد زوجه اش غایب باشد .

حضرت امام رضا (ع) می فرمایند :"متعه حلال است برای کسی که خداوند متعال بوسیله زوجه دائم او را بی نیاز نکرده باشد و یا از حضور نزد زوجه اش غایب باشد"

علی بن یقطین که در دربار هارون الرشید کار می کند و وضع مالی خوبی هم دارد ، با وجود اینکه زوجه دائم دارد و در مسافرت به سر نمی برد ، هوس گرفتن متعه نموده ، از امام هفتم (ع) در این باره سوال می کند . حضرت امام موسی کاظم (ع) می فرمایند : ترا با متعه چه کار ؟ تو که زوجه دائمی در اختیار داری !

جمع بندی اجمالی بحث اینکه :

 ازدواج موقت در دو صورت برای آقایون مستحبه و به جا آوردن سنت رسول اکرم (ص) شمرده میشه :

1– زوجه دائم مرد از لحاظ جنسی ناقص باشد ، بطوریکه مرد نتواند از او بهره جنسی ببرد .

۲– مرد برای مدتی از زوجه دائم خود دور باشد ( مثلا در مسافرت کاری باشد)

اما ازدواج موقت برای مردی که زوجه دائم سالم و در دسترس دارد ، جائز نیست .(البته استثنائاتی هم دارد که وارد بحث تخصصی میشه و جاش اینجا نیست)

منبع احادیث: کتاب بهشت خانواده 2، نوشته : مرحوم سید جواد مصطفوی


این جمع بندی بحث متعه بود ولی یه چیزیو همیشه یادتون باشه که اسلام فقه خالی نیست ! و چه بسا که خشکی به بار آورد !

علوم اسلامی به سه دسته احکام عقائد و اخلاق تقسیم میشن که دو علم اول تحصیل میشن تا به علم سوم برسیم   پیغمبر میفرمان :( بعثت لاتمم مکارم الاخلاق) یعنی مبعوث شدم تا مکارم اخلاق رو بین شما به امانت بزارم

یادمون باشه که اگرم مجردیم تا میتونیم نباید این کارو انجام بدیم بابا آرامش و لذتی که خدا تو ازدواج دائم گذاشته هیچ وقت تو موقت پیدا نمیشه! 

این همه روایات تشویق به ازدواج رو رها کردیم  میریم دنبال متعه ؟!!

 http://abdezahra70.blogfa.com

بخش پایانی ... سفرنامه ی قم

نوشته شده توسط : عبدالزهرا
بله ...کریمه ی اهل بیت ... خانم ... دسته ی گل ...

دختر فاطمه  ...  همنام فاطمه ...    ریحانه و عزیز و لطیف و مهربان و خووب ... مثل مادر خوبش

شده تاحالا کسی به شما لطفی کنه که اصلا انتظارشو نداشتید ؟!!!  اصلا خودتونو قابل نمیدونستید ...

خدا وکیلی روم نمیشد نظر سمت گنبد موقره شون بندازم ...

اومدم نشستم  کنار علویه ساداتمون ...

-  سیده ... عمه جانتون ...  خانوم فاطمه معصومه ... خیلی مهربونن ... سیده ... اینجادنیا نخوای ها ... که ضرر کردی ... اینجا باید فراست داشته باشی ... باید زرنگ باشی ... خیلی چیز های بالاتر ... اینجا فقط حضرت زهرا بخواه ... اینجا فقط نگاه مادرت صدیقه ی طاهره بخوای ... فقط یه نگاه شیرین حضرت سیده النسا ... والله ... والله زندگیمون بیمه ست  ... دنیا و آخرت ... فقط یه لبخند شیرین ... یه چشم روی هم گذاشتن و سر تکون دادنشون ...

سیده ... امام زمان به احترام عمه بزرگوارشون و آبروی شما که سادات اولاد علی علیه السلامید جامونو هماهنگ کردن ...

- آقا عبدالزهرا ...یعنی چی ؟!! چی شد ؟  مگه چی میگفتن  اون آقا ؟!

- هیچی گفتن یه خونه ای هست که اونم واسه امام زمانه ... هرچندروزی که خواستید تشریف داشته باشید هم ما در خدمتتونیم..

 (همه چی .. همه کائنات به دست امام زمانه ... اما طلبه ها در عهد طلبگیشون از همون اول ... همه ی زندگیشون ... زن و بچشونو همه ی وقتشونو وقف صاحبشون رهبرشون امامشون کردن)

حال عجیبی بود ... سیده خانوم ما همینطور یه چیزی زمزمه میکردو به گنبد نگاه میکرد ... آروم آرووم ...اشکاش از زیر پوشیه ش همون حجابی که به عشق مادرش و به راهش باشوق انتخاب کرده ، دیده می شد .

بله ... یادمون باشه ... هیچ وقت رومونو از در خونه ی این خانواده برنگردونیم ...این توصیه امام صادق علیه السلامه ...

 عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم ...

عجب خونواده ی گلی بودن ... ما شاء الله ... طلبه ها اکثرا با صفان ... اما بعضیاشون واقعا یه صفای دیگه ای دارن ...   واقعا با آرمان هاشون زندگی میکنن ...   شاید توی این خونه ها ادم راحت تر بتونه با خدای خودش خلوت کنه ...

عید الزهرا عقد کرده بودن ... خیلی کار جالبی ... من اینطورشو نشنیده بودم تاحالا ...

متعه یا همون صیغه ... یا همون ازدواج موقت ... بخواین نخواین حلاله ... سنته نبوی ... بجاش خووبه و نوووره ... بله کسایی که هضم اینمطلب سخته براشون زوود داغ نکنن ... توی موضوعات مطالب یه پست دراین باره  در این باره نوشتم اونو حتما بخونن.

یه هفته اول محرمیتشون ... عقد موقت ... یعنی همون صیغه که سنت هست رو خونده بودن ... تا به کووری چشم هرچی مخالفه و خلیفه ی ثانوی ! به فرموده ی امام صادق مخالف که نه موافق و عامل به این اصل بوده باشن ... بعد یه هفته عقد دائم میخونن ... تا هم به این سنت حسنه عمل شده باشه و هم صیغه ایشون همون خانم گل دائمشون بوده باشن ... (طرفداری از بانوان مکرمه  ... دعا یادتون نره !!!)

 عید غدیر هم رفته بودن خونه خودشون ... اربعین هم کربلا معمم شده بود ... یه چیزی مثل خود ما ...

زوود تند سریع ... کیفیت را تجربه کنید !

خونه یی کاملا ساده ... فقط همون وسایل ضروری زندگی ... فقط ..

نه لوستر ... نه مبل ... نه چوبو و گنجه و .. نه وسایل آنچنانی ...

بخدا اگه زندگی ها و توقع ها همینطور باشه به قسم حضرت عباس ... خیلی از همین جوانهایی که حتی جرات مطرح کردن امر ازدواجو با خونوادهاشون نمیکنن .. سه ماهه سر خونه ی خودشونن ... اشکالی نداره ... اونایی که میخوان با تجملات باشه و توقع لباس عرووس انچنانی و تالار اینچنانی و ... هم اصلا دل سوزی براشون نیست ... نوش جونشون ... جدی میگم ... صبر کنن تا فرجی بشه ...

یعنی چی ؟!!! هم پسر ها هم دختر ها ... محورها یادشون شده ... قدیم میگفتن به پسری که اهل مسجد نیست دختر نمیدیم ... که حدیثم هست ... شما رو به خدا پسر امروز ما باید چی داشته باشه تا دخترمونو بدیم ؟!!!   از اون طرف ... دختر باید چه ویژگی هایی داشته باشه ؟!!  اینکه محجبه باشه عفیفه باشه   یا نه درس خونده و دانشگاه رفته باشه ؟!!   با کلاس باشه ! عروسک باربی باشه ! خوش پوش باشه

یادمون شده که دختر باید نفسش آرووم باشه ... باید مطیع باشه و فروتن ... باید مادر باشه ...مهربان ونرم ... نه اینکه مهندس عمران باشه و ... تقصیر خودمونه همه چی ...

ما ازدواج کردیم ... هیچی هم نداشتیم ... شد ... والله شد ... همه چی هم اومد !  البته به قول بنده خدا میگفت امام زمان رابین هود شما طلبه هاست ... ... استغفر و استغفروالله ..خ

 بله دیگه .. جمعه صبح هم رفتیم جمکران ... حالی بود .. بعدشم ناهار  که دوتا سیده خانم ( خانم این بنده خدا هم سادات بودن ... اون ن هم سادات موسوی ... خلاصه دختر عمو ها هم دیگه رو گیر آورده بودن ! ) درست کرده بودنو رفتیم روی یه کوی اون بالا بالا ها خوردیم ... دو شیخ معمم و دو خانم پوشیه ای!!

گفتم پوشیه ...  عجب حجاب خوبی هم هستا !    در حقش جفا شده ... یکی اینکه کمتر استفاده میشه .. اما من توی این یکی دوسال خیلی بیشتر دیدم  ... واقعا روی آوری به این حجاب بیشتر شده ...

یکی دیگه هم اینکه این حجاب اصول داره ... فلسفش دفع نظره ... نه اینکه یه پوشیه با چاک بزرگ این چشم و ابروی اصلاح شده و ارایش شده رو توی ویترین بزاری که هزار بار بیشتر جلب توجه کنه !!!! 

  

 خدا اونایی رو که قلبشون مریضه و از این حماقت ها میکنن رو اگه قابل هدایتن ،هدایت وگرنه... لعنتت بر آنها  فضاعف علیهم العن منی و العذاب الالیم ...

اخه عزیز دلی که واقعا نمیفهمی داری چکار میکنی ... چادر قداست داره ... پوشیه قداست داره ... حق نداری  هرطور دلت خواست باهاش رفتار کنی ...

نکته ی قابل توجه ... به پوشیه کارنداشته باشید ... یه ابزاره ... مدل های مختلفش هم در فرهنگ های مختلف وجود داره ... پوشش صورت خانم ها یه مساله ایست فقهی در دین اسلام ... مساله ای که در ادیان مختلف ... حتی در ایران باستان و در زرتشت هم خیلی محکم وجود داره ... و اینکه یشینه ای کاملا تاریخی هم داره ...

همین الان کثیری از مراجع پوشاندن وجه و کفین ( همونی که به ما میگن استثنا شده ) رو احتیاط واجب میدونن و این در شرایطیست که صورت و دست ها زیوری نداشته باشه

و به فتوای همه ی مراجع عظام تقلید پوشاندن وجه و کفینی که اصلاح ابرو شده ارایشی داره حتی کمش .. ناخن بلندی داره لاک زدست .. انگشتر یا النگو داره واجبست ...

چقدر توی خیابون خانم های محجبه یی رو میبینید که با هم چادر روشونو میگیرن ؟!!! خب همینه بالام جان ...پوشیه همونه !!   کسی نمیگه پوشیه ... میگیم پوشوندن صورت از نامحرم حالا میخواد با رو گرفتن یا با پوشیه ... اما مزیت پوشیه اینه که مطمئن تر هست و راحت تره ...

ضمن اینکه سیره ی اهل بیت هم بوده ...

این بود سفر خوب ما با مهمان نوازی میزبان مهربانش ...

برگشت هم عقب اتوبوس خالی بود ... از قم تا هم مشهد خوابیدیم ... (البته نمازم خوندیما!) ولی واقعا باقیشو ۱۴ ساعت خوابیدیم ...

یا علی

http://abdezahra70.blogfa.com

آدرس مرکز صیغه

آدرس مرکز صیغه

روزی در پژوهشگاهی کار می کردم گفتند: شخصی تماس گرفته مشاوره می خواهد. جوانی بود گفت: جوانی هستم مشکل ازدواج دارم به این زودی نمی توانم از دواج کنم و به شدت از نظر غریزه تحت فشارم. دنبال ازدواج موقت می‌گردم.

گفتم: خب.

گفت: لطف کنید جایی رو به من معرفی کنید برای ازدواج موقت بروم.

گفتم اینجا پژوهشگاه است نه بنگاه ازدواج مگر شما در شهر خود برای ازدواج دائم از مشاور مرکز خاصی را سراغ می گیرید. گفت: خیر گفتم: خب این ازدواج هم مثل دائم است.

با ناراحتی گفت: ببین خودتون تموم و کمال استفاده می کنید به ما که می رسد خودتون

http://safirevelayat.parsiblog.com

صیغه

سالها پیش٬ ایام محرم به روستایی در غرب کشور رفته بودم. خانه مردی مهربان و دوست داشتنی بودم. نزدیک به ده دختر و پسر داشت که اکثرشون سر و سامان گرفته بودند. امروز بهم زنگ زد. خیلی خوشحال شدم. دوستش داشتم. بعد از احوال پرسی و این حرفها گفت : بی ادبی نباشه می خواستم برام صیغه محرمیت بخونی!

خانمی بیوه از روستاشون رو می خواست برای مدتی طولانی صیغه کنه. سن کم من بهم اجازه نمی ده که مستقیما نهی یا تشویق کنم. شرایط ویژه خودش رو داره و من درکش می کنم.

بهش گفتم: اگر خانمت٬ بچه هات٬ دخترهات٬ اهالی روستا بفهمن چی ؟ مطمئنا اونها متوجه می شن. گفت : آره می فهمن. هر جور شما صلاح بدونید بگید من انجام می دم. گفتم: شما اخلاق خانواده ات اهالی روستا و... رو بهتر می دونی٬ من در خدمتم. خلاصه به نتیجه ای نرسید و گفت باشه بعدا زنگ می زنم.

یک جوری شدم. چرا توی این سن٬ با وجود خانواده بزرگی که داره و در روستای کوچکی زندگی می کنه٬ باید اینجوری بشه ؟ به هیچ وجه اون رو مقصر نمی دونم٬ درکش می کنم٬ مطمئنا آدم هوس بازی نیست و این اقتضای مردانگی اوست و البته دلم برای خانمش می سوزه. امیدوارم خدا راهی جلوش بذاره  که از این دردسر بدون مشکلی نجات پیدا کنه.

http://delearoom.blogfa.com/

نگاه مردم به طلبه ها چگونه است؟

نگاه مردم به طلبه ها چگونه است؟

کودکان در مواجهه با یک طلبه ملبس چه واکنشی از خود نشان میدهند؟ نگاه نوجوانان و جوانان به طلبه ها چیست؟ بزرگسالان و سالخوردگان چه رفتاری با طلاب دارند؟ دختران به طلبه ها چگونه می نگرند؟

کودکان: کودکان خردسال در اولین نگاه به یک فرد ملبس از او میترسند و اگر طلبه به او نزدیک شود ممکن است بچه گریه کند، این مساله بازگشت به نوع لباسی است که برای کودک نا آشنا است و ممکن است در اثر چند بار مراوده با طلبه با او کنار بیاید دلیل این مساله را میتوان در کودکان خردسالی که بصورت مرتب با طلبه ارتباط دارند مشاهده کرد که این نکته را برای خود حل کرده اند، برخی از خردسالان هم با مشاهده طلبه با انگشت طلبه را نشان میدهند و میگویند امام امام، اما کودکان چند ساله در مواجهه با طلبه ها خجالت کشیده و یا میترسند و از او دوری میکنند و این مساله از نگاه معماگونه ی بچه ها به یک فرد ملبس دارد که این شخص با این مشخصات چه کسی است، رفتار اولیه یک طلبه در نگاه کودکان بیشترین تاثیر را میگذارد ممکن است یک روحانی را دیده باشند که در منبر فریاد کشیده است یا امام جمعه ای را از تلویزیون میبیند که اگر چه معنای حرفهای او را متوجه نمیشود اما از حرکات چهره او حس میکند که این روحانی دعوا دارد و این نگاه ممکن است در ذهن کودک نقش بسته باشد، اما در مجموع کودکان در حالت عادی از روحانیت دوری میجویند مگر اینکه یک طلبه را از نزدیک دیده باشند که در این صورت رفتار آن طلبه سازنده ذهن کودک است، اما برخی از کودکان در مواجهه با طلبه ملبس سلام میدهند.

نوجوانان: نوجوانها زمانی که از مدرسه می آیند یا بصورت گروهی  جایی میروند در مواجهه با طلبه ممکن است متلک هایی به حاج آقا بگویند و خنده ای کنند مثلا میگویند تقبل الله حاج اقا یا مثلا میگویند صفر کیلومتر و ... اما اگر نزدیک حاج آقا باشند  تک به تک سلام میکنند که البته درقالب سلام شیطنتهایی هم میکنند،یا سوالات سرکاری که هم خود را پیش دوستانشان مطرح کنند و هم لبخندی را برلب دوستان بنشانند، اما برای اکثر نوجوانها جالب است که با طلبه ها از نزدیک آشنا شوند و روال درس و زندگی طلبه ها را بدانند و به این مسائل علاقه نشان میدهند، حضور یک طلبه در یک مدرسه راهنمایی یا دبیرستان و یا حتی کلاسهای تابستانی میتواند میزان علاقه نوجوانان را نشان دهد سوالهای متعدد و بعضا بسیار جزئی و شخصی مطرح میکنند، نوجوانان حس کنجکاوی دارند و تا حدی علاقه به مسائل معنوی و دینی دارند از سوی دیگر نیز هنوز با مسائل سیاسی و اجتماعی آشنا نیستند از اینرو بیشتر با نگاههای دینی به طلبه ها نگاه میکنند البته تشخیص نادرست نیاز نوجوانان میتواند آنها را از دور طلبه پراکنده کند، بطور کلی نگاه نوجوانان بغیر از شیطنتهای کودکانه با طلبه ها خوب است حتی متلکهای آنها میتواند نشان از دوست داشتن و خودی دانستن طلبه باشد.

جوانان: بسیاری از جوانان در دانشگاه تحصیل میکنند برقراری نسبت منطقی بین علم و دین کمتر مورد توجه است ازین رو در پارادوکس علم و دین ، جوانان به سمت و سوی علم گرایش بهتری دارند و این مسئله اولین گامهای تزلزل را در نگاه جوانان نسبت به طلبه و روحانی ایجاد میکند، از سوی دیگر جوانان بمرور با مسائل اجتماعی و سیاسی ارتباط برقرار میکنند و تصور اینکه حکومت توسط روحانیون اداره میشود کافی است تا ناکارآمدیها را بپای روحانیون بنویسند، در این مقطع نگاه به روحانی بیشتر از آنکه جنبه دینی داشته باشد رنگ سیاسی بیشتر حاکم است، جوان دانشجویی را تصور کنید که آینده شغلی نا معلومی در انتظار اوست حس آرمانگرایی جوانانه کافی است که ناکارآمدیها را به سمت و سوی روحانی و طلبه بکشاند و آنها را به باد انتقاد گیرد،مسئله دیگر اینکه  جوان در این دوران با استفاده از وسائل ارتباطی نظیر ماهواره و اینترنت و کتاب با رقبای فکری روحانیت آشنا میشود و ممکن است رقیب را بر طلبه ها ترجیح دهد خصوصا آنکه نگاه فقهی و مناسک محور طلبگی سختیهایی را برای جوان بی حوصله بدنبال دارد، البته اینها به هیچ وجه بمعنای بی دینی نخواهد بود بلکه ممکن است تعریفی از دین را قبول کند که لزوما شبیه قرائت روحانیت و طلبه ها از دین نیست، از این رو جوانان عمدتا یا حامی و منتقد روحانیون هستند یا منتقدین و مخالفین.

بزرگسالان: این دسته از مردم زندگی خود را تا حدی سروسامان داده اند و پیشرفت و تربیت و سلامت فرزندانشان مهم است و مقداری از آرمانگرایی های جوانانه فاصله گرفته اند و به سمت و سوی محافظه کاری میروند از این رو نگاه این دسته از مردم به روحانیون حالت محافظه کارانه دارد گویا این دسته پذیرفته اند که با روحانیون همزیستی داشته باشند و این طلبه ها و روحانیون میتوانند در سلامت فکری و فرهنگی جامعه مفید باشند اگر چه ممکن است بخشی از این دسته موافق حکومت روحانیون نباشند اما بیشتر مایلند با وضع موجود کنار آیند واز بهم خوردن وضع موجود حمایت نمیکنند چه آنکه خود آنها نیز حوصله این کارها را ندارند.

کهنسالان:کهنسالان بیشتر بفکر آخرت و مرگ هستند فکر حساب و کتاب و آخرت کافی است در نگاه به روحانیون نگاه متفاوت و البته آمیخته با احتیاط داشته باشند چه بسا از میان حرفهای طلبه ها دنبال آن هستند تا راه نجاتی برای خود جستجو کنند از این رو در ارتباط با روحانیون احترام بیشتری میگذارند چه بسا که این دسته از مردم با گذراندن سالیان طولانی به این نتیجه رسیده اند که روحانیون سرجمع برای جامعه مفید بوده اند، در برخوردها با کهنسالان که البته بسیاری از آنها هم سنتی هستند روحانیت اعتبار بهتری دارد.

دختران: برخی از دختران جوان به طلبه و عالم طلبگی علاقه دارند و با جان و دل به آنها اعتماد میکنند اگر فقط یکبار در بین دختران برای پرسش و پاسخ حاضر شوید میتوانید سیل سوالات آنها و ابراز علاقه و اعتماد آنها را مشاهده کنید، اما برخی دیگر از دختران روحانی و طلبه را نماد محدودیت تصور میکنند، گو اینکه فکر میکنند بر اساس نگاه طلبه ها دختران باید در خانه بمانند شاید آنها فقط حرفهای برخی از طلبه ها را در زمینه حجاب شنیده اند از این رو نگاه خاصی به طلبه ها دارند.

جمع بندی: در یک نگاه کلان اگر چه بخشی از مشکلات جامعه بپای روحانیت نوشته شده و بعضا شان  ومنزلت اجتماعی آنها تنزل کرده است اما در مجموع هنوز از معتمدین مردم هستند شاید برخی معتقد به کارهای اجرایی آنها نباشد اما آنها را بعنوان یک نهاد دینی و اجتماعی مثبت پذیرا باشند. نکته دیگر اینکه بسیاری از کسانی که با یکی دو نفر از طلبه ها از نزدیک آشنا باشند نگاه بهتری به طلبه ها پیدا میکنند و معمولا میگویند این طلبه فرق میکند. نکته آخر اینکه بنظر میرسد مردم بین طلبه و روحانی فرق میگذارند و نسبت به طلبه اعتماد بهتری دارند.

توجه:
این نوشته بیشتر حالت تقریبی و تخمینی دارد و ممکن است برخی از دوستان تجربه ای متفاوت داشته باشند.

http://rezataran.blogfa.com

جای خالی مختار!

جای خالی مختار!

کجایی مختار ؟

امروز بعد از سالها جنازه حجر را بیرون می آورند ،پاک وسالم و مطهر تا سندی غیر قابل انکار شود بر حقانیت شیعه.

آن روز تو ویرانی خانه حجر را تاب نیاوردی و با خشت و گل ویرانه خانه محمد ابن اشعث ملعون دوباره خانه حجر بن عدی را آباد کردی.امروز ما چطور قبر ویران حجر را تاب بیاوریم؟

کاش بودی مختار تا این بار با حاشیه زربافت عبای وهابیون کور دل قبر حجر را مطلا می کردی .

کاش بودی مختار!

http://mrstalabe.blogfa.com/

ازدواج، بهشت یا اسارت

حدود ساعت ده شب بود که از حرم بیرون اومدم، چند قدمی فاصله نگرفته بودم که جوانی حدود سی ساله اهل ایلام با قد و قامت درست حسابی جلو آمد و گفت: حاج آقا یک عرض خصوصی داشتم.

گفتم: بفرمایید.

گفت: حاج آقا من می خوام که به گناه نیافتم، برای من صیغه بخونید. من اینجا کسی رو ندارم.

گفتم: خب من حرفی ندارم، اما کسی رو سراغ ندارم.

فکر می کرد هر کس احتیاج به صیغه داره می آید و یک حاج آقا پیدا می کنه و حاج آقا هم دو دستی یک خانم بهش پیشنهاد می کنه.

گفتم: نه، شما اگر کسی رو سراغ دارید من براتون صیغه محرمیت بخونم اما من کسی رو نمی شناسم.

بعد پرسید دفتر مراجع چی؟ اونجا برای من صیغه می خونند؟ گفتم: نه، خودتون باید کسی رو بشناسید.

خیلی تعجب کردم، چی فکر می کرد؟ جدا فکر می کرد من کلی خانم رو می شناسم که احتمالا ایشون ناجی یکی از اونها قرار بود باشه. چند قدمی با هم زدیم، به ازدواج تشویقش کردم اما اصلا بهش فکر نمی کرد.

قبل از عصر ارتباط و رسانه ازدواج آغاز زندگی بهشتی بود و امروز سن ازدواج دائما در حال رشد هست. چشم ها را  حسابی باید شست.

http://delearoom.blogfa.com